قــــاصـدک

 

هر لحظه بیشتر از قبل فرو میرم تو این مرداب نا امیدی

دیگه حتی دستام رو هم بلند نمی کنم 

برای کمک خواستن

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/٩ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ توسط قاصدک نظرات ()

من بودم و یه بیراهه

تنها،سرگردون پیش می رفتم

تا رسیدم به یه جاده

جاده ای که فرعی بود

تصمیم گرفتم تا آخر این جاده به راه ادامه بدم

خب،یه راه فرعی خیلی بهتر از یه بیراهه بود!!!

حتما در انتها به یه جاده اصلی میرسید!

با تمام خستگی و تنهایی و ناتوانی ادامه دادم

تا رسیدم به آخر این فرعی

اما....

اما چیزی که دیدم قابل باور نبود

به جای اول برگشته بودم به همون بیراهه

نا امیدتر، ناتوان تر و خسته تر از گذشته

و

من موندم و یه بیراهه

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/۸ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ توسط قاصدک نظرات ()


Design By : Pichak